
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر کشته شوی مگو که من کشته شدم

شکرانه بده که خونبهای تو منم
مولوی
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50

هیچ فایده ای ندارد.
به خاطر هر چیزی که دعا کردم به چنگش نیاوردم.

ارنست همینگ وی
خورشید هم چنان طلوع می کند
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ 1300 نه لباس ِ سربازیام مانده است نه فرماندهام نه متفقین ماندهاند نه روسپیهای لهستانی نه پل ِ عابر ِ پیادهی ِ مخبرالدوله / نه عابرهایش نه آن دخترکی که دستش در دست ِ مادر ِ نان ِ سنگک در دست نه نان و نه نانواها نه همبازی و همپالکیهایم مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ 1300 از من تنهایی مانده است عليرضا روشن
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
معجزه تنهایی سال ها پیش دوستت داشتمچیزی شبیه افسانه های دیرینگویی در این میان معجزه ای رخ داددر انبوه تمام کابوس های رنگارنگیک شب میان برگ ریزان تنهاییباران گرفت و به خواب رفتمگویی تو به خوابم آمده بودیعطری به تنم نشسته بود انگارعطری که بوی گریه می داد... رضا حیدریششم اردی بهشت نود و پنج
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
سوگندسوگند می خورمبه تمام خیابان ها بیابان ها... به تمام پریزهای برق فنون کشنده ی شرق... به تمام جوی های آب آتش فشان های خواب... به تمام دیوارهای ریخته الک های آویخته... سوگند می خورمبه تمام سوگندهایی که خوردم- و زیرش زدم – سوگند می خورمکه گیر کرده اممیان دنیا و مردمانش...چون انگشتی که لای زیپ مانده... رضا حیدری8/2/95
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
وقتی قرار به رفتن است دیگر چه فرقی می کند شاهزاده با اسب سپید باشم یا یکی از مردهای زندگی تو... رضا حیدریاردی بهشت 1394
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
- مجازات من چیه؟ - مجازات؟ ... نمی دونم ... همون مجازات همیشگی... - همیشگی؟ - بله... تحمل تنهایی - تحمل تنهایی؟ - بله ... درسته... تحمل تنهایی - هیچ گذشتی هم در کار نیست؟ - از من نپرس... من نمی دونم توت فرنگی های وحشیبرگمن
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
من در گذر زمان گم شدم در نیمه شبی تاریک که هرگز از راه نرسید و هرگز ندانستم که باید اتفاقی افتاده باشد که زمان صبرش را از دست داده و مردی را به کشتن دهد که خورشید را با ناقوس صبح بیدار می کند * و من در انتظار رسیدن صبح تمام شب را از دست دادم رضا حیدری
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50
آن قدر شب ها جلو مهتاب زانو به زمین زده ام، از درخت ها، از سنگ ها، از ماه که شاید او به ماه نگاه کرده باشد، استغاثه و تضرع کرده ام و همه موجودات را به کمک طلبیده ام؛ ولی کم ترین اثری از او ندیده ام... پ.ن.1:سیرابی فروش، فقیه، جگرکی، رییس داروغه، مفتی، سوداگر، فیلسوف که اسم ها و القابشان فرق می کرد، ولی همه شاگرد کله پز بودند. پ.ن.2: آن ها را دوست داشت چون بی حیا، احمق و متعفن بودند. پ.ن. 3: همه از صادق هدایت - بوف کور.
برچسب: نویسنده: رضا شریفی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 5:50